طریقت مولانا
پس از در گذشت مولانا پسرش سلطان ولد طریقتی با تکیه بر فلسفه وی پایه گذاری کرد. این طریقت که مکتب مولویه نام گرفت، در محدوده آناتولی دستخوش تحول و پیشرفت گردید و پس از تاسیس و بسط امپراطوری عثمانی، در قلمرو این امپراطوری گسترش یافته و از سوی دولت تحت محافظت قرار گرفت.
دوره ای که مولانا در آن زندگی می کرد یعنی حدود ۷۰۰ سال پیش، برای مردمی که در شرق و جنوب آناتولی می زیستند، دوره ای مملو از حوادث تلخ و ناگوار بود. هراس و تلخیهای فزاینده ناشی از اختلافات حکام آن دوره که در نتیجه قحطی و تخریبات استیلای مغول پدید آمده بود، به قالب درونی انسانها شکل می داد. کلیه حوادث و وضعیت حاکم آن روزگار در اشعار مولانا منعکس شده است. پادشاهان رشوه خوار، انسانهایی که به نشانه بردگی برصورتشان داغ زده شده بود، سربازان، هجوم مغولان، شهرهای تخریب شده، روستاهای به آتش کشیده شده، سرهای بریده ای که بر دیوار قلعه ها آویخته می شد، ممنوعیت رفت و آمد در شب، کوچه های تنگ و تاریک، بازارهای شهری، ترازوهای میزان و نامیزان، دزدان، جیب برها، روستاهایی که مجبور به پرداخت خراج بودند، روستاهایی که در نتیجه شجاعت جوانمردی از اجبار پرداخت باج رهایی می یافتند، دوایر حکومتی، ماموران دولتی چون کاتبان و قضات، زنان اسیر قفس، کودکانی که به دیوانگان سنگ پرتاب می کردند، عمارات، تکیه ها، عالمان دینی جزم گرا که اسیر پنجه قوانین غیر قابل تغییر بودند، شیوخ دروغپرداز، میخانه ها، سرمستان، علاقمندان به بازی نرد و شطرنج، زندانیان، شکارچیان، کبوتران نامه بر و مردمی که با قحطی، گرسنگی و یغما و چپاول دست به گریبان بودند همه و همه در آثار مولانا جای گرفته اند. بدین ترتیب مولانا سعی داشت تا به زخمهای جامعه ای که بدین شکل در اشعار ش جای گرفته بودند مرهمی بگذارد و چراغی بر تاریکی راهشان بیفروزد. مولانا نه بخاطر اینکه صرفا شاعری کرده باشد بلکه برای آنکه چیزهایی را به گوش مردم رسانده و تشریح نماید به شعر سرایی پرداخت. همچنانکه در فیه ما فیه می نویسد: بخاطر شعر دوستی مردم آناتولی شعر سروده است و می گوید: اگر در خراسان می ماندم بخاطر تلعین شعرا در آنجا ، معلوماتی که بسختی بسیار کسب کرده بودم را بوسیله درس دادن و نوشتن کتاب به مردم منتقل می کردم. اینکه مولانا که شعر سرایی را بعنوان راه انتقال معلوماتش به مردم انتخاب کرده بود، در اصل شاعری مادرزاد بوده و در حالات شور، اشعار خودبخود بر زبانش جاری می شد نیز حقیقتی دیگر است. مولانا بغیر از ۱۸ بیت اول مثنوی، قلم بدست گرفته وپس از تفکر شعر ننوشته است. در مقابل هر حادثه ای که نیاز شعر سرایی را در وی پدید می آورد در حالت وجد وشور و گاه در حال سماء شعر می سروده است و کسی که مامور ثبت اشعار بود نیز بلافاصله قلم و کاغذ را در آورده و به نوشتن این اشعار می پرداخت. دوستداران مولانا سخنان مولانا را بعنوان سخنان یک هستی مطلق می شمردند و کاتبان اشعار نازل شده بر روح مولانا را کاتبان وحی می نامیدند. حضرت مولانا در پاسخ به شخصی که از مثنوی که شامل اشعار نصیحت آمیز بود، بعنوان نوعی اثر قران گونه انتقاد می کرد، گفته بود: "چرا که نه! مگر الهام، معنویات نازل شده بر قلب و روح پیامبران و اولیا نیست و بشکل سخن بر زبان آنان جاری نمی شود." چنانکه مولانا، در مقدمه مثنوی از این اثر بعنوان فرموده خداوند یاد می کند.
همانطور که گفته شد برای نشر و گسترش فلسفه و نصایح نهفته در آثار مولانا در بین مردم، " پسرش "سلطان ولد" به همراهی جمعی از نزدیکان مولوی، " طریقت مولانا یا مولوی گری" را بوجود آوردند. " مولوی گری" بر سه پایه استوار است : اول: نزاکت، دوم: ظرافت و سوم موسیقی... در مولوی گری، عشق و احترام نتیجه ای از اعتقاد به وحدت وجود است. مولوی با این فرض که تمامی موجودات "جانی" دارند، از رساندن هرگونه آزاری به این موجودات نگران بوده و از همین رو حتی بر سنگفرش زمین نیز با احتیاط و نرمی قدم میگذاشت. مریدان طریقت مولانا که ظرافت و نزاکت، خوش بینی و عشق به انسانها و دوری از تعصب، آنها را حول محور طریقتشان متحد میسازد، به نشان دادن نزاکت و ادب در مقابل خشونت، و رحم و بخشش در مقابل کین و قهر معتقدند.
و اما آنکه طالب پیوستن به طریقت مولوی است نخست به " شیخ ِ مولوی" رجوع میکند. اگر شیخ، طلب او را قبول نماید، شخصِ طالب، در روزی معین با وضو نزد "شیخ" آید. طالبِ طریقت مولانا که در این مرحله " محب" خوانده میشود، کلاه سیلندری شکل مخصوص"مولوی گری" بر سر نهاده به حضور شیخ رسیده و سر بر زانوی او گذاشته و بدینگونه اطاعت و سرسپردگی مطلق خویش از "طریقت" را اعلام مینماید. سپس شیخ تکبیر گفته، شیخ و محب همراه با هم " فاتحه" خوانده و دست یکدیگر را میبوسند. دراین هنگام است که محبِ راه طریقت وارد دوره آموزش آداب آن میگردد: ابتدا محب نزد یک " پیر" یا " دده" آداب طریقت و سماع آموخته و آغاز به شرکت در مجالس سماع میکند.
آنگاه برای تجربه نوعی ریاضت نزد " غازانچی دده" یا " پیر طباخ خانه" رفته و ۱۸ روز نزد وی به انجام کارهای سرپایی پرداخته و سپس نیز تسلیم " آشچی دده" و یا " پیر آشپز" میگردد.
نوآموز طریقت مولانا نزد " آشچی دده" لباس مطبخ بر تن کرده با بستن کمری پشمینه، ۱۰۰۱ روز به انجام کارهای آشپزی و خرید مشغول میگردد.
و در انتها با عزلت گزینی در حجره ای، رنج آزمایشی ۱۸ روزه را تجربه میکند. در این مرحله است که به مرتبه " دده" و یا " پیر" میرسد.
نمایندگان و ادامه دهندگان طریق مولوی گری در " قونیه" خاندان "چلبی" از نسل مولوی، و در دیگر نقاط نیز" شیخ " ها میباشند. سلاطین عثمانی نه تنها توجه زیادی به " مولوی گری" نشان دادند بلکه علاقه و دقت چشمگیری نیز در حفظ و اعتلای آن مبذول داشتند. چنانکه مثنوی مولوی بعنوان یکی از دروس اجباری در مدارس تدریس شد. علاوه بر این چنانچه معلوم است پادشاهانی چون سلطان سلیم سوم و و سلطان رشاد، از محبان مولوی بوده و همچنین برخی از مسیحیانی که بعدها تابعیت امپراطوری عثمانی را قبول کرده و به مقاماتی در دولت رسیدند، نیز از مریدان مولوی بوده اند. بعنوان مثال میتوان به " Kont dö Boneval" فرانسوی الاصل معروف به " احمد پاشای خمپاره چی" و " İbrahim Müteferrika" ی مجارستانی الاصل و موسس اولین چاپخانه مسلمانان در کشور اشاره کرد. مزار این دو دولتمرد مشهور عثمانی در گورستان کوچک مولوی خانه " گالاتا"ی استانبول قرار دارد.